تبليغاتX
آبان

می ریزیم

   ریز

    ریز

 چون برف

که هرگز هیچ کس ندانست

تکه های خودکشی یک ابر است

می ریزیم

مثل بمب روی خاک

مثل خاک روی تو

می افتیم

این سیب هم برای تو دخترک!

دوباره فکر کن

نیوتن

هرگز آنچه را که باید

کشف نکرد...

(گروس عبدالملکی)

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/05ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط سمیرا |


 

نمی دانم تا کی باید این بد بیاری ها ادامه داشته باشد؟!!!!

......................................................................................................................................

..من در دنیایی زندگی می کنم که دویدن سهم کسانی می شود که نمی رسند و رسیدن سهم کسانی که نمی دوند..

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت 9:5 بعد از ظهر توسط سمیرا |


یک عمر پریشانی دل 

بسته به مویی ست

تنها سر مویی ز سر ِموی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورمِ

قیصر امین پور

----------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در جمعه 1388/02/11ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط سمیرا |


غريب است دوست داشتن.وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر . تقصير از ما نيست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...

+ نوشته شده در جمعه 1388/01/21ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط سمیرا |


در گلشن تو نگاه پرپر شده است

چشمان دلم نگاه بر در شده است

دیوار میان من و تو او انداخت

قلب من و اشعار مکدر شده است

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/17ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط سمیرا |


 

نوروز ایین رفاقت را نگاهبانی می کند

که

باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند..

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/28ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط سمیرا |


 به یاد اولین پستم:

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست.

نه وصل ممکن نیست ،

همیشه فاصله ای است،

اگرچه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دلاویز و ترد نیلوفر،

همیشه فاصله ای است.....

وعشق صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

وبا شنیدن یک هیچ می شوند کدر.....

+ نوشته شده در شنبه 1387/12/24ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط سمیرا |


 

 شكسپیر میگه:

خیانت تنها این نیست كه

شب را با دیگری بگذرانی ...

خیانت میتواند

 دروغ دوست داشتن باشد !

خیانت تنها این نیست كه

دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ...

خیانت میتواند جاری كردن

اشك بر دیدگان معصومی باشد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/23ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط سمیرا |


لحظه رفتنیست و خاطره ماندنی ...

       تمام ادبیات عشق را

      به یک نگاه می فروختم اگر

          لحظه ماندنی بود

               و

      خاطره رفتنی...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/02ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط سمیرا |


 

هزار و يك‌ اسم‌ داري‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطيف» را دوست‌تر دارم‌ كه‌ ياد ابر و ابريشم‌ و عشق‌ مي‌افتم. خوب‌ يادم‌ هست‌ از بهشت‌ كه‌ آمدم، تنم‌ از نور بود و پَر و بالم‌ از نسيم. بس‌ كه‌ لطيف‌ بودم، توي‌ مشت‌ دنيا جا نمي‌شدم. اما ...

زمين‌ تيره‌ بود. كدر بود، سفت‌ بود و سخت. دامنم‌ به‌ سختي‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تيرگي‌اش‌ آغشته‌ شد. و من‌ هر روز قطره‌قطره‌ تيره‌تر شدم‌ و ذره‌ذره‌ سخت‌تر.
من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و ديوار ديگر نور از من‌ نمي‌گذرد، ديگر آب‌ از من‌ عبور نمي‌كند، روح‌ در من‌ روان‌ نيست‌ و جان‌ جريان‌ ندارد.
حالا تنها يادگاري‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش، چند قطره‌ اشك‌ است‌ كه‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ كرده‌ام، گريه‌ نمي‌كنم‌ تا تمام‌ نشود، مي‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم‌هايم‌ سنگ‌ريزه‌ ببارد.
يا لطيف! اين‌ رسم‌ دنياست‌ كه‌ اشك‌ سنگ‌ريزه‌ شود و روح‌ سنگ‌ و صخره؟ اين‌ رسم‌ دنياست‌ كه‌ شيشه‌ها بشكند و دل‌هاي‌ نازك‌ شرحه‌شرحه‌ شود؟
وقتي‌ تيره‌ايم، وقتي‌ سراپا كدريم، به‌ چشم‌ مي‌آييم‌ و ديده‌ مي‌شويم، اما لطافت‌ كه‌ از حد بگذرد، ناپديد مي‌شود.
يا لطيف! كاشكي‌ دوباره‌ مشتي، تنها مشتي‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ مي‌بخشيدي‌ يا مي‌چكيدم‌ و مي‌وزيدم‌ و ناپديد مي‌شدم، مثل‌ هوا كه‌ ناپديد است، مثل‌ خودت‌ كه‌ ناپيدايي... يا لطيف! مشتي، تنها مشتي‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ ببخش.((((نور و نار))))

التماس دعا

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/10/10ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط سمیرا |