می ریزیم
ریز
ریز
چون برف
که هرگز هیچ کس ندانست
تکه های خودکشی یک ابر است
می ریزیم
مثل بمب روی خاک
مثل خاک روی تو
می افتیم
این سیب هم برای تو دخترک!
دوباره فکر کن
نیوتن
هرگز آنچه را که باید
کشف نکرد...![]()
(گروس عبدالملکی)
نمی دانم تا کی باید این بد بیاری ها ادامه داشته باشد؟!!!!![]()
......................................................................................................................................
..من در دنیایی زندگی می کنم که دویدن سهم کسانی می شود که نمی رسند و رسیدن سهم کسانی که نمی دوند..
![]()
یک عمر پریشانی دل
بسته به مویی ست
تنها سر مویی ز سر ِموی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورمِ![]()
![]()
قیصر امین پور
----------------------------------------------------------------------------
![]()
در گلشن تو نگاه پرپر شده است
چشمان دلم نگاه بر در شده است
دیوار میان من و تو او انداخت
قلب من و اشعار مکدر شده است![]()
![]()

نوروز ایین رفاقت را نگاهبانی می کند
که
باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند..![]()
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست.
نه وصل ممکن نیست ،
همیشه فاصله ای است،
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دلاویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای است.....
وعشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
وبا شنیدن یک هیچ می شوند کدر.....
تمام ادبیات عشق را
به یک نگاه می فروختم اگر
لحظه ماندنی بود
و
خاطره رفتنی...![]()
![]()
هزار و يك اسم داري و من از آن همه اسم «لطيف» را دوستتر دارم كه ياد ابر و ابريشم و عشق ميافتم. خوب يادم هست از بهشت كه آمدم، تنم از نور بود و پَر و بالم از نسيم. بس كه لطيف بودم، توي مشت دنيا جا نميشدم. اما ...
زمين تيره بود. كدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختياش گرفت و دستم به تيرگياش آغشته شد. و من هر روز قطرهقطره تيرهتر شدم و ذرهذره سختتر.
من سنگ شدم و سد و ديوار ديگر نور از من نميگذرد، ديگر آب از من عبور نميكند، روح در من روان نيست و جان جريان ندارد.
حالا تنها يادگاريام از بهشت و از لطافتش، چند قطره اشك است كه گوشه دلم پنهانش كردهام، گريه نميكنم تا تمام نشود، ميترسم بعد از آن از چشمهايم سنگريزه ببارد.
يا لطيف! اين رسم دنياست كه اشك سنگريزه شود و روح سنگ و صخره؟ اين رسم دنياست كه شيشهها بشكند و دلهاي نازك شرحهشرحه شود؟
وقتي تيرهايم، وقتي سراپا كدريم، به چشم ميآييم و ديده ميشويم، اما لطافت كه از حد بگذرد، ناپديد ميشود.
يا لطيف! كاشكي دوباره مشتي، تنها مشتي از لطافتت را به من ميبخشيدي يا ميچكيدم و ميوزيدم و ناپديد ميشدم، مثل هوا كه ناپديد است، مثل خودت كه ناپيدايي... يا لطيف! مشتي، تنها مشتي از لطافتت را به من ببخش.((((نور و نار))))
التماس دعا![]()
![]()



