مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم:
باشد برای روز مبادا!
اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد !
(هر روز بی تو روز مباداست)....![]()
![]()

خسته از غربت درین بیگانگی وا مانده ام
کاروان اشنایی رفت و تنها مانده ام
دل همی گوید به من اینک بگو تنها ترین
کندرین دنیای غم اخر کجا جا مانده ام؟
من سپردم هستی ام راو ندیدم روی عشق
از چه پرسم؟از که نالم؟من چه تنها مانده ام؟
در جواب من سکوتی ممتد و بی انتهاست
بادلی عصیان زده غمگینو رسوا مانده ام
خواب را گرم کرده ام فریاد را گم کرده ام
روزهایم رفت و من با عشق فردا مانده ام.......
وقتی جهان از ریشه ی جهنم
و ادم از عدم
وسعی از ریشه ی یآس می اید
وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف
کفتار را به کفتر
تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
مثل نان دل بست
نان را از هر طرف بخوانی
نان است!!!![]()

