....لیلی و درخت انار....
داغ داغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار
کوچک بود.دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.خون انار روی دست ليلی چکيد...
راز رسيدن فقط همين بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد 
(عرفان نظر آهاری)
بنویس....
آخه میدونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برند ولی یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست.
اگر چه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره......
ولی بنویس![]()

