وایسا دنیا من میخوام پیاده شم....
...موش گفت:افسوس!جهان روز به روز تنگ تر می شود. در آغاز آنقدر فراخ بود که بیم داشتم. دوان دوان ترمی شدم و خرسند بودم که سر انجام در دوست ها دیوارهایی در چپ و راست می دیدم اما این دیوارهای بلند با چنان شتابی به هم نزدیک شده اند که تا به خود بیایم در آخرین اتق هستم و آنجا در گوشه ای تله ای هست که دارم به سوی آن می دوم.
گربه گفت (کافی ست مسیرت را عوض کنی ) و موش را بلعید....

