خدایا اگر من به تو بد کردم، تو را بنده ای دیگر بسیار است. اگر تو با من مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست؟؟

خدایا حالا می فهمم بنده اگر تدبیرکند بازهم محتاج تقدیر خداست...

 

خدایا  خیلی خیلی خوشحالم مرسی که دعاهامو بی جواب نذاشتی....

تا به حال برایت پیش آمده که احساس کنی خدا بیشتر از آنچه حقت بوده، به تو چیزی داده؟

 یا حس کنی آنچه نصیبت شده، جواب آن کار خوبی است که قبلاً انجام دادهای؟

اما چقدر بیشتر از یک جواب ساده و یک پاداش معمولی است 

 

بعضی مردم اغلب ، بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش ..... اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش ... اگر درستگار باشی فریبت می دهند ولی درستگار باش .... نیکی های امروزت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش ... بهترین های خودت را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت می بینی که هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم...

 ................................................................................................

پی نوشت خیلی بی ربط: خانم پروندتون چه رنگی بود ؟

من: فکرکنم نارنجی

پس ما یک دور کامل فقط پرونده های نارنجی رو میگردیم....

حالا که پرونده پیدا شد رنگش سبز بود نه نارنجی ..لحظه ی خیلی جالبی بود...

دارم میرم دانشگاه قبلیم وای که چقدر خوشحالمبدون کنکور قبول شدم

بازگرد ای خاطرات کودکی...

      برسوار اسبهای چوبکی...

درسهای سال اول ساده بود...

    آب را بابا به سارا داده بود...

همکلاسی های من یادم کنید...

بازهم در کوچه فریادم کنید...

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد اینمشق ها را خط بزن...

 امروز رفتم ثبت نام... خیلی خیلی جالب بود.احساس خوبی دارم.اینقدر که احساس یه نیروی مضاعف می کنم.به قول مامانم الان دقیقا حالت شکلک سومی رو دارم...

 

کوله بارم بر دوش سفری باید رفت

گم شدن تا ته تنهایی محض

یار تنهاییم با من گفت:

هرکجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل

......من خدا را دارم

باز آمد بوی ماه مدرسه

خدایا شکرت ...به بزرگترین آرزوم رسیدم حالا که ارشد قبول شدم لیست درسای دوره ی کارشناسیم رو گذاشتم روبه روم و تمام لحظه هاش مثل یک فیلم از تو ذهنم رد میشه .مطمئنم دلم واسه همه هم دوره های هام واسه تک تک لحظه هاو واسه گوشه به گوشه ی دانشکده تنگ میشه...یادمه غرو غرو ترین ورودی دانشگاه بودیم طوریکه مسول آموزش دیگه از دستمون شاکی شده بود ...حالا قبول شدم تو همون رشته ای که اولش نمیدونستم چیه و باید چیکار کنم !!حالا که تموم شده دلم واسه همه چیز  تنگ شده واسه ترس و دلهره های کلاس استاد علی آبادی گرفته تا مهربونی های پدرانه استاد نوروزی و استاد نیلی...واسه خراب شدن پروژه هام تو دقیقه ی ۹۰ و حرص خوردنها.چقدر توکلاس عکاسی و استدیو ی فیلم و رادیو میخندیدیم واسه استاد بختیاری که بهم میگفت تو از بقیه بچه ها یک پله جلو تری بهم میگفت خانم وبلاگی!!!واسه استاد هوشمندیار که یه جوری از من تعریف میکرد که انگار از یک کره ی دیگه اومدم...واسه اسم گذاشتن رو بچه ها...خدایا کمکم کن تو این دانشکده جدید هم مثل دانشکده قبلی سال تحصیلی خوبی داشته باشمدانشگاه تربیت معلم قبول شدم

پی نوشت:

وقتی که تمام شیرها پاکتی اند               وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند
وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد          ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند

توضیح شعر:

خدایا کیفیت رو فدای کمیت نکن. کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن اگه اینو نمی نوشتم دل درد می گرفتم